تبليغاتX
ریاضی کاربردی ریاضی کاربردی      ریاضیات کاربردی و علوم کامپیوتر

                 

 

 

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

 

درباره وبلاگ

آيا کساني که مي دانند با کساني که نمي دانند يکسانند. قرآن کريم
ریاضی کابردی شاخه ای از ریاضیات نیست بلکه جهت حرکت در آن است.
نویسندگان :
شهریار میرزاده روزبه ابرازی
دانشجویان ریاضی کاربردی
دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی
E-Mail:R.Ebrazi@gmail.com

 

نویسندگان وبلاگ

روزبه ابرازی
شهریار میرزاده


 آرشيو موضوعي

  عمومی
تئوری بازی ها
تئوری اعداد
سیستم های خبره
بهینه سازی
ریاضیدانان
توپولوژی
رمزنگاری

 

نوشته هاي پيشين

شهریور 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

 

جستجو و آمار

Google

در اين سايت

در كل اينترنت
 



 

 

12:18دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384

NEURAL NETWORKS 2

روزبه ابرازی

از سلول های عصبی انسانی تا سلول های عصبی مصنوعی

ما این شبکه های عصبی را با تلاش اولیه در جهت یافتن خصوصیات اساسی سلول های عصبی و اتصالات آنها ، هدایت می کنیم. سپس بطور معمول یک کامپیوتر را برای شبیه سازی این خصوصیات برنامه ریزی می کنیم .اگر چه بدلیل اینکه دانش ما از سلول های عصبی ناقص است و قدرت محاسبات ما محدود است ، مدل های ما لزوما آرمان های خام و ناقصی از شبکه های واقعی سلول های عصبی است .

یک روش مهندسی

یک سلول عصبی ساده

یک سلول عصبی مصنوعی دستگاهی است با تعداد زیادی ورودی و یک خروجی . سلول عصبی دو گونه عمل دارد ; حالت یادگیری پرورشی و حالت کاربردی . در حالت یادگیری سلول می آموزد که برای حالت خاصی فعال و بر انگسخته شود ( یا برای همان حالت بر انگیخته نشود). و در حالت کاربردی و استفاده وقتی الگوی ورودی آموزش یافته ای در ورودی شناسایی شود خروجی مرتبط با آن خروجی کنونی سلول می شود . اگر الگوی ورودی به لیست الگو های ورودی ای کا از پیش به سلول آموزش داده شده نباشد ، قوانین فعال سازی سلول خروجی سلول را تعیین می کند که آیا فعال کننده باشد یا نه.

قوانین فعال سازی

قانون فعال سازی مفهوم مهمی در شبکه های عصبی است و مسئول انعطاف پذیری بالای دستگاه می باشد . قانون فعال سازی تعیین میکند که چگونه یک واحد محاسبه کند که آیا یک سلول عصبی باید برای هر الگوی ورودی واکنش فعال سازی را انجام دهد. این قانون برای کلیه الگو ها شرح داده می شود نه فقط برای آنهایی که گره عصبی برایش پرورش یافته است.

یک قانون فعال سازی ساده بوسیله تکنیک فاصله Hamming قابل اجرا است قواننین به صورت زیر اجرا میشود:

یک مجموعه از الگو های آموزشی را برای یک گره عصبی انجام دهید، تعدادی از این الگوها سبب فعالسازی (مجموعه الگوهای آموزشی با حاصل 1) و باقی که از فعالیت آن جلوگیری می کنند (مجموعه الگوهای آموزشی با حاصل0 ) سپس الگو های خارج از مجموعه ای سبب فعال سازی گره عصبی می شوند که عناصر مشترک بیشتری با نزدیکترین الگو در مجموعه آموزشی 1 دارند تا با نزدیکترین الگو در مجموعه آموزشی 0 . اگر در این بین گرهای وجود داشته باشد الگوی مورد نظر در وضعیت غیر تعریف شده باقی می مانند.

بعنوان مثال ، یک سلول عصبی با 3 ورودی در نظر بگیرید که آموزش یافته تا خروجی 1 را زمانی بدهد که ورودی (x1 ،x2 وx3) 111 یا 101 است و خروجی 0 را زمانی داشته باشد که ورودی 000و001 است. پس قبل از اعمال قانون فعال سازی ، جدول درستی به صورت زیر است:

X1:

0

0

0

0

1

1

1

1

X2:

0

0

1

1

0

0

1

1

X3:

0

1

0

1

0

1

0

1

OUT:

0

0

0/1

0/1

0/1

1

0/1

1

010 را بعنوان مثالی که در آن قوانین فعال سازی اعمال می شود در نظر بگیرید. این ورودی با ورودی 000 در یک عنصر و با ورودی001 در دو عنصر متفاوت است ، با 101 در سه عنصر وبا 111 در دو عنصر متفاوت است . بنابر این نزدیکترین الگو به آن 000 است که به الگوهای آموزشی با حاصل0 تعلق دارد . در نتیجه قوانین فعال سازی لازم می داند زمانی که ورودی 001 است تا سلول عصبی فعالیتی نکند . از طرف دیگر ، 011 در فاصله ای برابر بین در دسته الگو های آموزشی است که دارای خروجی های متفاوتی هستند بنابراین خروجی این الگو بدون تعریف می ماند (1/0).

با اعمال قوانین فعال سازی تمام ستون های جدول درستی زیر به دست آمده است:

X1:

0

0

0

0

1

1

1

1

X2:

0

0

1

1

0

0

1

1

X3:

0

1

0

1

0

1

0

1

OUT:

0

0

0

0/1

0/1

1

1

1

تفاوت بین دو جدول عمومیت دادن سلول عصبی نامیده می شود بنابر این قوانین فعالسازی به سلول عصبی حس تشخیص شباهت ها را می دهد و آنها را قادر می کند تا هوشمندانه به الگو هایی که در طول تمرین آنها را ندیده اند جواب بدهد.

الگوشناسی- یک مثال

یکی از کاربردهای شبکه های عصبی تشخیص الگو است.الگوشناسی با استفاده از شبکه های عصبی که ازپیش (مانند شکل 1) تغذیه شده اند و مطابق با موضوع پرورش یافته اند قابل اجرا است.وقتی از شبکه استفاده می کنیم خودش الگو های ورودی را شناسایی می کند و سعی می کند تا خروجی متناسب با آن الگو را بدهد . توان شبکه های عصبی زمانی خودش را نشان می دهد که الگویی به عنوان ورودی به آن داده شود که از قبل خروجی مرتبط با آن را نداشته ، در یان وضعیت خروجی متناسب است با یک الگوی ورودی که داری حداقل اختلاف با الگوی داده شده است.

بعنوان مثال:

شبکه عصبی در شکل 1 برای شناسایی الگوهای حروف T وH آموزش داده شده اند.همانگونه که شکل نشان می دهد الگوهای مرتبط بترتیب تماما سیاه و تماما سفید هستند .

اگر ما مربع های سیاه را با 0 و مربع های سفید را با با 1 نمایش دهیم بنابراین جدول درستی برای سه سلول عصبی بعد از عمومیت دادن (با قانون فعال سازی ) به صورت زیر است.

X11:

0

0

0

0

1

1

1

1

X12:

0

0

1

1

0

0

1

1

X13:

0

1

0

1

0

1

0

1

OUT:

0

0

1

1

0

0

1

1

خروجی سلول بالایی

X21:

0

0

0

0

1

1

1

1

X22:

0

0

1

1

0

0

1

1

X23:

0

1

0

1

0

1

0

1

OUT:

1

0/1

1

0/1

0/1

0

0/1

0

خروجی سلول میانی

X21:

0

0

0

0

1

1

1

1

X22:

0

0

1

1

0

0

1

1

X23:

0

1

0

1

0

1

0

1

OUT:

1

0

1

1

0

0

1

0

خروجی سلول پایینی

می توان موضوعات تداعی شده زیر را از جداول بالا است استخراج کرد.

در این مورد ، این کاملا واضح است که خروجی می تواند تماما سیاه باشد زمانی که الگوی ورودی تقریبا شبیه الگوی T است.

این جا هم کاملا آشکار است که خروجی کاملا سفید خواهد بود زمانی که الگوی ورودی تقریبا شبیه الگوی H است.

دراینجا، ردیف بالایی با دو اشتباه از الگوی T وبا سه تا اشتباه از الگوی H دور است بنابراین خروجی بالایی سیاه . ردیف میانی با یک اشتباه از هر دو الگوی TوH دور است.بنابراین خروجی بصورت اتفاقی انتخاب می شود. ردیف پایینی با یک اشتباه از الگوی T و با دو اشتباه از الگوی H دور است. بنابراین خروجی سیاه است. کل خروجی شبکه هنوز به نفع شکل Tاست.

یک سلول عصبیی کمی پیچده تر

سلول عصبی قبلی کاری که کامپیوتر های متعارف انجام ندهند را انجام نمی دهد . سلول عصبی کمی پیچیده تر مدل McCulloch و Pitts (MCP)است. فرق آن با مدل قبلی این است که ورودی ها وزن دار هستند، تاثیری که هر ورودی در گرفتن تصمیم دارد بستگی به وزن یک ورودی خاص دارد.وزن یک ورودی عددی است ، زمانی که این عدد در وردی ضرب می شود ورودی وزندار را می دهد. این ورودی های وزندار سپس با هم جمع می شود و اگر مجموع آنها از ارزش آستانه ای از پیش تنظیم شده تجاوز کند سلول فعال می شود . در موارد دیگر سلول فعال نمی شود.

(شکل 2)

به بیان ریاضی ، سلول عصبی فعال می شود اگر و فقط اگر:

X1W1 + X2W2 + X3W3 + ... > T

افزایش وزن های ورودی و بوسیله ی آستانه ارزش این سلول عصبی را یک سلول منعطف و قدرتمند می کند . سلول ها MCP قابلیت سازگاری با وضعیتی خاص را بکمک تغییر وزن ها و یا آستانه ارزش، دارد. الگوریتم های گوناگونی وجود دارد که سبب سازگاری سلول عصبی می شود ، پر استفاده ترین آنها قانون دلتا( Delta )است و روش پخش اشتباه گذشته(back error propagation)است . قالبی که در شبکه های از پیش تغذیه شده وبعد از آن در شبکه های بازخوردی استقاده شده است.

معماری شبکه های عصبی

شبکه های عصبی از قبل تغذیه شده

شبکه های از قبل تغدیه شده (شکل 1) به سیگنال ها اجازه می دهند تنها از مسیر یکطرفه عبور کنند، یعنی از ورودی تا خروجی. بنابراین باز خوردی( حلقه ها) وجود ندارد به این معنی که خروجی هر لایه تاثیری بر همان لایه ندارد . این گونه سازماندهی ازپایین به بالا واز بالا به پایین هم نام برده می شوند.

شبکه های عصبی بازخوردی

شبکه های بازخوردی می توانند سیگنال هایی داشته باشند که در هر دو مسیر با استفاده از حلقه های درست شده ،حرکت کنند . شبکه های بازخوردی خیلی قدرتمند هستند و می توانند به شدت پیچیده شوند. شبکه های بازخوردی پویا هستند ، وضعیت آنها پیوسته در حال تغییر است تا آنها به یک نقطه تعادل برسند.آنها در این وضعیت تعادل باقی می مانند تا زمانی که ورودی تغییر کند و نیاز باشد تا تعادل تازهای پیدا شود. معماری های بازخوردی ، بر هم کنشی(interactive) وبازگشت کننده (recurrent) هم نامیده می شوند، اگر چه این لفظ آخری بسشتر برای مشخص کردن اتصالات بازخوردی در سازماندهی های تک لایه به کار می رود .

Figure 4.1 An example of a simple feedforward network

Figure 4.2 An example of a complicated network


9:38یکشنبه هفدهم مهر 1384

NEURAL NETWORKS 1

روزبه ابرازی

شبکه های عصبی(neural networks)

مطمئن هستم که تا به حال چیزهایی راجع به شبکه های عصبی شنیده ، یا خوانده اید چون این شبکه ها در حوزه ای میان ریاضیات ، علوم کامپیوتر و AI قرار دارند مطلب زیر را با بضاعت اندک خود  از آدرس زیر ترجمه کردم . خواندن با حوصله این مقاله را که در چند بخش ارائه می شود ، به شما توصیه می کنم بدون شک در پایان دید نسبتا خوبی نسبت به موضوع  پیدا خواهید کرد.حتی اگر برگردان فارسی یک دانشجوی کم سواد را قبول ندارید خواندن متن اصلی و جستجو در موتور های جستجو راجع  به آن را به تمامی علاقه مندان توصیه میکنم  

http://www.doc.ic.ac.uk/~nd/surprise_96/journal/vol4/cs11/report.html


چکیده مطلب:

این گزارش مقدمه ای  بر شبکه های عصبی مصنوعی است. گونه های مختلف شبکه های عصبی توضیح و شرح داده شده است  و کاربرد های شبکه های عصبی، نظیر ANN ها در پزشکی بیان شده  و همچنین سابقه ای  تاریخی  از آن بتفضیل آورده شده است. همچنین رابطه بین چیزهای ساختگی و واقعی مورد بررسی قرار گرفته ودر مورد آن توضیح داده شده است و سر انجام به شرح مدل های ریاضی در رابطه با این موضوع می پردازیم.

 مقدمه

یک شبکه عصبی چیست؟

یک شبکه عصبی مصنوعی (Artificial Neural Network (ANN))  ایده ای است برای پردازش اطلاعات که از سیستم عصبی زیستی الهام گرفته شده و مانند مغز به پردازش اطلاعات می پردازد . عنصر کلیدی این ایده ، ساختار جدید سیستم پردازش اطلاعات است. این سیستم از شمار زیادی عناصر پردازشی فوق العاده بهم پیوسته تشکیل شده(neurons)که برای حل یک مسأله با هم هماهنگ عمل می کند.ANN ها ،نظیر انسانها ، با مثال یاد می گیرند . یک ANN برای انجام وظیفهای مشخص  ، مانند شناسایی الگو ها و دسته بندی اطلاعات ، در طول یک پروسه یاد گیری ، تنظیم می شود . در سیستم های زیستی  یاد گیری  با تنظیماتی در اتصالات سیناپسی که بین اعصاب قرار دارد همراه است . این  روش ANN ها هم می باشد.

 

سابقه تاریخی

به نظر می آید شبیه سازی های شبکه عصبی  یکی از پیشرفت های اخیر باشد . اگرچه این  موضوع پیش از ظهور  کامپیوتر ها بنیان گذاری شده  و  حداقل یک مانع بزرگ تاریخی  و  چندین دوره مختلف را پشت سر گذاشته است.

خیلی از پیشرفت های مهم با تقلید ها وشبه سازی های   ساده  و ارزان کامپیوتری  بدست آمده است. در پی یک دوره ابتدائی اشتیاق و فعالیت در این زمینه ، یک دوره ی بی میلی و بدنامی راهم پشت سر گذاشته است . در طول این دوره سرمایه گذاری و پشتیبانی حرفه ای از این موضوع در پایین ترین حد خود بود ، پیشرفت های  مهمی به نسبت تحقیقات محدود در این زمینه صورت گرفت . که بدین وسیله  پیشگامان قادر شدند تا به گسترش تکنولوژی متقاعد کننده ای بپردازند که خیلی برجسته تر از محدودیت هایی بود که توسط Minsky وPapert شناسانده  شد. Minsky وPapert ،کتابی را در سال 1969 منتشر کردند که در آن عقیده عمومی را جع به   میزان محرومیت  شبکه های عصبی را در میان محققان معین کرده بود و بدین صورت این عقیده بدون تجزبه و تحلیل های بیشتر پذیرفته شد. هم اکنون ، زمینه تحقیق شبکه های عصبی  از تجدید حیات علایق و متناطر با آن افزایش سرمایه گذاری لذت می برد .

اولین سلول عصبی مصنوعی در سال 1943 بوسیله یک neurophysiologist به نلمWarren McCulloch ویک منطق دان به نام Walter Pits ساخته شد . اما محدودیتهای تکنولوژی  در آن زمان اجازه کار بیشتر به آنها نداد.

چرا از شبکه های عصبی استفاده می کنیم

شبکه های عصبی ، با قابلیت قابل توجه  آنها در استنتاج معانی از داده های پیچیده یا مبهم ، میتواند برای استخراج الگوها و شناسایی روشهایی که آگاهی از آنها برای انسان و دیگر تکنیک های کامپیوتری بسیار  پیچیده و دشوار است  به کار گرفته شود. یک شبکه عصبی تربیت یافته می تواند به عنوان یک متخصص در مقوله اطلاعاتی ای که برای تجزیه تحلیل به آن داده شده به حساب آید.از این متخصص می توان  برای بر آورد وضعیت های دخواه جدید و جواب سؤال های " چه می شد اگر "  استفاده کرد.

مزیتهای دیگر آن شامل موارد زیر می شود :

  1. یادگیری انطباق پذیر: قابلیت یاد گیری نحوه انجام وظایف بر پایه اطلاعات داده شده برای تمرین وتجربه های مقدماتی .
  2. سازماندهی توسط خود: یک ANN می تواند سازماندهی یا ارائه اش را ، برای اطلا عاتی  که در طول دوره یادگیری در یافت می کند، خودش ایجاد کند.
  3. عملکرد بهنگام(Real time ) : محاسبات  ANN  می تواند بصورت موازی انجام شود، و سخت افزارهای مخصوصی طراحی و  ساخته شده است که می تواند از این قابلیت استفاده کند.
  4. تحمل اشتباه بدون ایجاد وقفه در هنگام کد گذاری اطلاعات : خرابی جزئی یک شبکه منجر به تنزل کارایی متناظر با آن می شود اگر چه تعدادی از قابلیت های شبکه ممکن است حتی با خسارت بزرگی هم باقی بماند.

شبکه های عصبی در مقابل کامپیوتر های معمولی

شبکه های عصبی نسبت به کامپیوتر های معمولی مسیر متفاوتی را برای حل مسئله طی می کنند . کامپیوتر های معمولی یک مسیر الگوریتمی را استفاده می کنند به این معنی که کامپیوتر یک مجموعه از دستور العمل ها را به قصد حل مسئله پی می گیرد. بدون اینکه، قدم های مخصوصی که کامپیوتر نیاز به طی کردن دارد، شناخته شده باشند کامپیوتر قادر به حل مسئله نیست. این حقیقت قابلیت حل مسئله ی کامپیوتر های معمولی را  به مسائلی ،محدود می کند که ما قادر به درک آنها هستیم  و می دانیم چگونه حل میشوند. اما  اگر کامپیوتر ها می توانستند کار هایی را انجام دهند که ما دقیقا نمیدانیم چگونه انجام دهیم ،  خیلی  پر فایده تر بودند.

شبکه های عصبی اطلاعات را به روشی مشابه با کاری که مغز انسان انجام می دهد پردازش می کنند. آنها از تعداد زیادی از عناصر پردازشی(سلول عصبی) که فوق العاده بهم پیوسته اند تشکیل شده  است که این عناصر به صورت مواز ی باهم برای حل یک مسئله مشخص کار می کنند .شبکه های عصبی با مثال کار می کنند و نمی توان آنها را برای انجام یک وظیفه خاص برنامه ریزی کرد مثال ها می بایست با دفت انتخاب شوند در غیر این صورت زمان سودمند، تلف می شود و یا حتی بدتر از این شبکه ممکن است نا درست کار کند. امتیاز شبکه عصبی این است که خودش  کشف می کند که چگونه مسئله را حل کند ، عملکرد آن غیر قابل پیش گویی است.

از طرف دیگر ، کامپیوتر های معمولی از یک مسیر مشخص برای حل یک مسئله استفاده می کنند . راه حلی که مسئله از آن طریق حل می  شود  باید از قبل شناخته  شود و به صورت دستورات  کوتاه و غیر مبهمی شرح داده شود. این دستورات سپس به زبا ن های برنامه نویسی سطح بالا برگردانده می شود و بعد از آن به کدهایی که کامپیوتر قادر به درک آنها است تبدیل می شود. به طور کلی این ماشین ها قابل پیش گویی هستند و اگر چیزی به خطا انجام شود به یک اشتباه سخت افزاری یا نرم افزاری بر می گردد.

شبکه های عصبی و کامپیوتر های معمولی با هم در حال رقابت نیستند بلکه کامل کننده یکدیگرند . وظایفی وجود دارد که بیشتر مناسب روش های الگوریتمی هستند نظیر عملیات محاسباتی و وظایفی نیز وجود دارد که بیشتر مناسب شبکه های عصبی هستند . حتی فراتر از این ، مسائلی وجود دارد که نیازمند به سیستمی است که از تر کیب هر دو روش بدست می آید (بطور معمول کامپیوتر های معمولی برای نظارت بر شبکه های عصبی به کار گرفته می شوند ) به این قصد که بیشترین کاریی بدست آید.

شبکه های عصبی معجزه نمی کنند اما اگر خردمندانه به کار گرفته شوند نتایج شگفت آوری را خلق میکنند.

انسلن  و سلول های عصبی مصنوعی- در جستجوی شباهت ها

چگونه مغز انسان می آموزد ؟

مسائل زیادی راجع به این که مغز چگونه خود را برای پردازش اطلاعات آموزش می دهد، نا شناخته باقی مانده است بنابر این تئوری های فراوانی وجود دارد. در مغز انسان یک سلول سیگنال ها را از دیگران  از طریق  یک گروه از ساختار های ریز به نام dendrites   جمع آوری می کند سلول عصبی جهش سریع فعالیت  الکتریکی را در طول یک پایه بلند و نازک که axon نامیده  میشود ، می فرستد که به داخل هزاران شاخه گسترش می یابد و کشیده می شود . در انتهای هر شاخه ، ساختاری که synapse نامیده می شود این فعالیت را ازaxon به اثرات الکتریکی تبدیل می کند که فعالیت یکaxon به صورت  اثرات الکتریکی  فعال کننده  یا غیر فعال کننده تبدیل  می شود که این کار باعث برانگیخته شدن  یا آرام شدن سلول های عصبی مرتبط  می شود. وقتی یک سلول عصبی پیام های فعال کننده را در یافت می کند، که بطور قانع کننده و وسیعی با پیام های ورودی غیر فعال کننده اش مقایسه شده باشد ،در این زمان این سلول نیز یک جهش از فعالیت الکتریکی را به داخل axon خودش می فرستد.

               The synapse

یاد گیر ی با تغییر تاثیر synapses اتفاق می افتد در نتیجه تاثیر یک سلول بر دیگران تغییر میکند.

 Components of a neuron                

از سلول های عصبی انسانی تا سلول های  عصبی مصنوعی

ما  این شبکه های  عصبی را با تلاش اولیه در جهت یافتن خصوصیات اساسی سلول های عصبی و اتصالات آنها ، هدایت می کنیم. سپس بطور معمول یک کامپیوتر را برای شبیه سازی این خصوصیات برنامه ریزی می کنیم .اگر چه بدلیل اینکه دانش ما از سلول های عصبی ناقص است و قدرت محاسبات ما محدود است ، مدل های ما لزوما آرمان های خام و ناقصی از شبکه های واقعی سلول های عصبی است .

                The neuron model


2:1چهارشنبه دوم شهریور 1384

هوش مصنوعی

روزبه ابرازی

متن زیر قسمتی از مصاحبه باDonlan knuth است که دکترای  ریاضی اش را از دانشگاه صنعتی کالیفرنیا دریافت کرده ودارای جوایزارزنده بی شماری است و بیشتر ازهمه به خاطر کتاب " هنر برنامه نویسی " –The art of computer programming- شناخته شده است که خواندن آن شناخت نسبی از یکی از جنبه های AI یا همان هوش مصنوعی ایجاد می کند.

مصاحبه گر: امروزه ما گهگاه با شاخه در حال پیشرفتی به نام هوش مصنوعی برخورد می کنیم آیا هیچ وقت توجه شما به این موضوع جلب شده است ؟

دانلند کنوث: من از مطالعه راجب به هوش مصنوعی لذت می برم . بسیاری از الگوریتم های جلد چهارم کتابم برای حل مسائل بسیار جالب در هوش مصنوعی به کار می رود . ثابت شده است که یک تناظر یک به یک بین این الگوریتم ها و چیز هایی که مهندسین برق برای مقاصد دیگر به کار می برند وجود دارد و از این گذشته من از کنار هم قرار دادن دو متن مختلف که دارند راجع به یک موضوع سخن می گویند لذت می برم به عنوان مثال مسئله کوتاه ترین مسیر چیزی است که به صورت های مختلفی ظاهر می شود .زبانی که با آن در هوش مصنوعی الگوریتم های حل مسئله و اثبات قضایا مطرح می شود با آنچه دیگران از آن در الکترونیک برای همان نوع مسائل ولی در قالب مسائلی چون رد یابی سیم و امثال آن استفاده می کنند تفاوت دارد .

من متخصص هوش مصنوعی نیستم ولی فکر می کنم که جالب ترین مطلب در مورد آن چیزی است که می توانم آن را از روی کتابی نوشته Pamela McCorduck (ماشین هایی که فکر می کننند-Machines Who Think)شرح بدهم او اشاره یم کند که سابقا سوال اساسی این بود که آیا کامپیو تر ها قادرند که فکر کنند با این وجود تا به حال تمام کارهایی که به فکر کردن ربط داشته توسط کامپوترها انجام شده است و تنها توانایی انسانها که کامپوترها فاقد آن هستند انجام اعمالی است که مردم آن را بدون فکر کردن انجام می دهند !این موضوع واقعیت دارد کارهایی که ما بدون فکر کردن انجام می دهیم آنهایی هستند که کامپوتر ها هرگز انجام نداده یا به سختی انجام داده اند مثل راه رفتن . کنترل یک ربات به نحوی که بتواند مثل یک مورچه راه برود یا دادن برنامه ای به کامپیوتر که آن را قادر به تشخیص کسی که ریش گذاشته است بکند فوق العاده دشوار است . بچه ها به راحتی به چند زبان صحبت می کننند ولی کامپیوتر ها حتی نمی توانند زبانها را به درستی ترجمه کنند .تمام کارهایی که ما به طور غیر ارادی و ناخود اگاه انجام می دهیم همان هایی هستند که هوش مصنوعی قادر به انجام آن نیست در حال حاضر مهمترین مسئله راجع به این موضوع همین است. بزرگترین معما همین است که وقتی ما در حال تفکر نیستیم چه اتفاقی می افتد مورچه ها چه طور می توانند چنین اعمال پیچیده ای را بدون این که یک رهبر به آنها بگوید انجام دهند . مغزهای کوچک آنها چگونه تشخیص می دهند که چطور با هم ارتباط برقرار کننند یا مشکلی را حل کنند ؟این مسائل کاملا فراتر از معلومات کنونی ما قرار دارند .من به هوش مصنوعی خیلی علاقه دارم ولی هیچ موقع عهدی نکرده ام که کتابی در مورد آن بنویسم .

مصاحبه گر:پس شما خیلی هم به آینده هوش مصنوعی خوش بین نیستید ؟

دانلند کنوث:مطالعه هوش مصنوعی واقعا مهم است از این لحاض که وقتی ما سعی داریم بفهمیم کارها چطور انجام می شوند چیز های بیشتری می آموزیم تا اینکه انجام آنها را به یک سیستم کامپیوتری بسپاریم کوشش برای خود کار نمودن یک چیز یک موفقیت بزرگ علمی است . بعد از این که شما یک فرایند را خودکار کردید نکته مهم در واقع این است که شما راجع به آن فرایند اطلاعات دارید نه این که اکنون کامپیوتر می تواند یک کار پیچیده انجام دهد . هنگامی که شما سعی دارید چیزی را به کامپیوتر توضیح دهید باید آن مطلب را حتی از هنگامی که می خواهید به کسی درس دهید بهتر درک کنید در قدیم می گفتند :تو چیزی را یاد نمی گیری مگر این که آن را به کس دیگری درس داده باشی امروز می گویند :تو واقعا چیزی را یاد نمی گیری مگر این که آن را به یک کامپیوتر یاد داده باشی این مطلب راز و رمز فراگیری است . کامپیوتر واقعا وسیله خوبی برای سنجش فهم است . کامپیو تر به شما اجازه نمی دهد دستهایتان را تکان دهید و بگویید :خالا تو یک کمی هم فکر خودت را به کار انداز شما باید آن موضوع را به روشنی درک کنید هیچ راهی برای سر هم بندی وجود ندارد . به همین دلیل است که من می گویم دانش کامپیوتر در اموزش دخالت دارد . اگر دانش جویان بتوانند مطلبی را به کامپیوتر یاد بدهند آن وقت است که شما می دانید آنها کاملا به مطلب احاطه دارند .